خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
جويندگان دريا
آرشیو وبلاگ
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
لینک دوستان-درج این لینکها به معنی تایید همه محتوای آنها نمی باشد
300 the movie
مرکز پاسخگويی به شبهات دينی حوزه علميه قم
آموزش ساخت بازيهای رايانه ای
ياس غريب روز
سایت فرهنگی پژوهشی المهدی
حسين غريب مادر
قرآن پژوهی
حضرت زینب سلام الله علیها
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
نظارت همگانی در اسلام
نظارت همگانی در اسلام
مساله نظارت همگانی و امر به معروف و نهی از منکر در میان مسلمانان صدر اسلام به عنوان یک موضوع حیاتی کاملا رواج داشت و این امر تا آنجا مورد توجه و عنایت مسلمانان بود که در داخل حکومت اسلامی جمعیتی از طرف امت و ملت مسلمان به وجود آمد.
این جمعیت که بعدها به نام «اهل حل و عقد» خوانده شد علاوه بر اینکه مرجع تشریع و تفسیر قوانین اسلام بود ،بر اعمال و روش حکام و فرمانروایان نظارت داشت و در این میان خود مردم هم از این وظیفه عمومی غفلت نورزیده ،گاه و بیگاه موارد تخلف و انحراف خلفاء را مورد انتقاد قرار می دادند .صفحات طلایی و درخشانی از تاریخ اسلام متضمن شرح انتقادات و مبارزات مردان بزرگ و آزاده ایست در برابر زمامداران فاسد و افراد منحرف ... .
عمل به این وظیفه اختصاص به طبقه ویژه ای نداشت بلکه توده ملت ،مردم کوچه و بازار ،شبانها و شتر چرانها در اوضاع همه جانبه مملکت خود نظارت داشتند.
دانشمند معروف مصری و صاحب تفسیر المنار می نویسد:«بارها اتفاق می افتاد که مثلا شترچرانی عمربن خطاب را در حالی که در مصدر کار بود و به عنوان خلیفه بر کشور پهناور اسلامی حکمرانی داشت مورد سؤال و مؤاخذه قرار میداد و خلیفه هم در بسیاری موارد به خطا و اشتباه خود اقرار می کرد ...»او همچنین نقل می کند:«هنگامی که نامه خلیفه دوم مبنی بر بازخواست خالد بن ولید رئیس قبیله بنی مخزوم و سپهسالار لشگر شام به دست ابو عبیده رسید و وی نامه را برای جمعیت قرائت کرد ،بلال حبشی با اینکه به ظاهر یکی از افراد عادی جامعه مسلمان بود دست خالد را گرفت و به میان جمعیت آورد و با کمال قدرت او را مورد مؤاخذه و بازخواست قرار داد و خالد بن ولید هم بدون اینکه این جریان برای او گران آید با کمال فروتنی در برابر بلال ایستاد و به سؤال او پاسخ داد.»
ممکن است عده ای که درک نادرستی از دین دارند این طور خیال کنند که امر به معروف و نهی از منکر مربوط به یک سلسله احکام اخلاقی فردی است و نباید آن را در سایر شئون دخالت داد ،در صورتی که با کوچکترین تأمل در آیات و روایات این باب روشن می گردد که مسئله نظارت همگانی در دایر بسیار وسیعی قرار گرفته و اساسا این قانون برای حفظ و ثبات کلیه روابط انسانی و نگهداری مرزهای سایر قوانین از خطه تجاوز تشریع گردیده است و برای شاهد مطلب می توانیم پاره ای از وظائف مأمورین «اداره حسبه» را که تقریبا در زمان خلفای عباسی به وجود آمد بر شمریم:
جرجی زیدان می نویسد:«اجرای امور حسبی یک نوع وظیفه مذهبی بوده که مردم را از انجام کارهای ناپسند مانند سد معبر و زیاد بار کردن باربرها و کشتی ها جلوگیری می کرد و متخلفین را در حدود مقررات شرع کیفر می داد.
متصدی امور حسبی پیوسته از میان مردان نیک نام انتخاب می شد.محتسب معمولا هر روز در جامع شهر می نشست و نمایندگان خود را برای گردش و رسیدگی به اطراف شهر می فرستاد تا اوضاع عمومی را بررسی کنند .نمایندگان به کوچه و بازار سر زده ،قصابی ها ،آشپزخانه های عمومی و موسسات بارگیری را بازدید می کردند ،آموزگاران را از آزار رساندن به کودکان منع می نمودند ،از فریب خوردن جوانان به دست معلمینشان جلوگیری به عمل می آوردند ،ترازو و پیمانه کاسب ها را به دقت بازرسی می کردند تا کم فروشی نکنند ،در اجناس خود تقلب ننمایند و دیگر از وظایف محتسب تذکر به صاحبان ابنیه نیمه خراب برای جلوگیری از خرابی و مجبورساختن مردم به برداشتن خاک و خاکروبه از سر راهها بود.
در اندلس که عهده دار این وظیفه یک نفر قاضی بود با همراهان خویش سواره در بازارها می گشت و ترازویی همراه داشت و با آن نان و گوشت و سایر اجناس را وزن می کرد و نرخ گوشت را روی کاغذی نوشته به دکانهای قصابی می داد .علاوه بر این همه روزه کودکانی به طور پنهانی برای خرید خوار و بار به بازار می آمدند و چیزهایی خریده به نزد قاضی می بردند و اگر از کاسبی تخلفی دیده می شد به سختی مورد کیفر قرار می گرفت.»
« برگرفته از مجله مکتب اسلام »
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٦ - جويندگان درياعشق حقيقی و عشق مجازی

شبها به یاد تو می خوابیدم
روزها به یاد تو صبح می کردم
در راه مدرسه و خیابان کسی جز تو را نمی دیدم
نگاهم که به تو می افتاد
قلبم فرو می ریخت
چهره ات مرا یاد خورشید می انداخت
صدایت نوازش گر دلم بود
تا اینکه با تو رابطه ای دوستانه و نزدیک برقرار کردم
هر چند وقت یک بار در مکانی به دور از دیگران با یکدیگر درددل می کردیم.
تو در دل من و من هم در دل تو لانه کرده بودم.
اما در سحری با اذان از خواب پریدم.
نمی دانم چه کسی مرا به سوی آب و نماز هدایت کرد
پس از نماز جرقه ای ذهنم را شعله ور ساخت.
من عاشقم؟ عاشق کی؟ چرا؟ چگونه؟ و...
آیا راه عشق بازی با معشوق ،
از راه چشم و ابرو می باشد؟
آیا این عشق ما را به رسوایی و بیراهه نمی کشاند؟
آیا این عشق به ما آبرو و سربلندی می دهد؟
اگر این عشق بازی ها پاک است چرا مخفی؟
چرا در خیابان؟ چرا در پارک؟ چرا در کافی نت؟
آری دیدم
این عشق ما را به رسوایی و بی آبرویی می کشاند.
ما از حیا و پاکی گریزان بودیم.
نگاهمان به یکدیگر نگاهی هوس آلود و فتنه آور بود
نامه ها و سخنانمان با یکدیگر
پر از خیال پردازی ها و تملق گویی های سست بود.
آری جوانیم و گهگاهی چراغ عقلمان خاموش.
خلاصه حساب که کردم متوجه شدم.
نه تو عاشق گوهر قلب منی
و نه من عاشق گوهر اخلاق و عفت توام.
بلکه ما عاشق جسم و نفس شیطانی یکدیگریم.
برای بار دهم یا نه شاید صدم
زمزمه ای لطیف اما قاطع در گوشم زمزمه کرد:
ما به دنیا آمده ایم تا عاشق زندگی کنیم، عاشق بمیریم و عاشق محشور شویم.
عشق مجازی سراب و وقت تلف کردن است
عشقی را بجوی که تو را به معشوق حقیقی برساند
آن معشوقی که خود خالق عشق و پاکی هاست.
اما در آن راه صبر و تمنا لازم داری،
قدری زاری و دل دادگی نیاز داری.
آری مدتی به پیام آن زمزمه عمل نمودم.
راستش از آن پیام سراسر خیر و راحتی نصیبم شد.
آرامش و اطمینان عجیبی قلبم را فرا گرفته است.
همیشه نور را اطرافم لمس می کنم.
و لبخند آسمان آبی و دریای پاک را می بینم.
پس ای رفیق مجازی من،
مرا به خیر و تو را به سلامت!
من راه را یافته ام.
امیدوارم تو هم راه را بیابی و بپیمایی.
از قلم سپید
عشقهــایی کــز پی رنگـــــی بـــود عشــق نبـــود عاقبـــت ننگی بــود
زانکه عشق مردگان پاینـده نیست چونکه مرده سوی ما آینده نیست
عشق زنــــده در روان و در بصــــر هر دو می باشد ز غنچه تازه تــر
عشق آن زنده گزین کو باقی است وز شراب جانفـزایت ساقی است
عشق آن بگـــزیـــن که جملـه انبیـا یافتنـــد از عشـــق او کار و کیــا
«مولوی»
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٦ - جويندگان درياارتداد در اسلام

سؤال: در پذيرش دين خداي متعال در آيه كريمه «لا اكراه في الدين» به انسانها اختيار داده است، چرا اين اختيار در خارج شدن از دين وجود ندارد و فرد مرتد محسوب ميشود؟
تبيين رابطه ميان بحث ارتداد و آزادي عقيده از ديرباز مورد توجه انديشمندان، در حوزهي كلام اسلامي بوده است كه امروزه با مطرح شدن مقولات و مفاهيم نويني همچون حقوق بشر اهميتي دو چندان پيدا كرده است، موضوع مذكور از زواياي مختلف قابل بحث و بررسي است از جمله درباره علت و چرايي عدم جواز خروج از دين و نيز رابطه حكم ارتداد با آزادي و بالاخره بحث درباره مجازات وضع شده از ناحيه شرع رأي شخص مرتد.
در اين متن مختصر ميكوشيم با ذكر مقدماتي پاسخگوي مباحث مطرح شده باشيم.
الف. تبيين پرسش: همان گونه كه عرض شد سؤال مذكور از جمله پرسشهاي مطرح در سالهاي اخير است كه با تبيينهاي مختلف در عرصه مطبوعات مورد توجه قرار گرفته است كه از باب نمونه به يك مورد آن اشاره ميكنيم: مجله كيان در يكي از شمارههاي خود مينويسد: «به راستي اگر بشر در انتخاب دين آزاد است و هيچ اكراه و فشاري قابل قبول نيست چگونه ميتوان در استمرار آن كسي را مجبور كرد؟ زيرا ملاك در هر دو يك حقيقت است و آن عدم قابليت اجبار در عقيده است اگر اين اصل را بپذيريم تفاوتي در شروع واستمرار آن نخواهد بود، پس انسان در گزينش هر آييني آزاد و رها ميباشد.»( كيان، شماره 49، ص 14.)
به عبارتي ديگر آزادي عقيده متضمن چند آزادي است:
الف. آزادي براي نفي هرگونه عقيده؛
ب. آزادي براي پذيرش هر گونه عقيده؛
ج. آزادي براي تغيير هر عقيده به عقيده ديگر.
ايجاد محدوديت در هر يك از اين موارد سه گانه، آزادي عقيده را با دشواري رو در رو ميسازد و چون در بخش سوم، ورود به اسلام، مجاز، ولي خروج از آن ممنوع و تحت عنوان «ارتداد» قابل پيگرد و مجازات است، از اين رو، چگونه ميتوان گفت كه در اسلام آزادي عقيده به شكل كامل، حمايت و تأييد شده است.
ب. ممنوعيت خروج از دين، مختص اسلام نيست: ارتداد از موضوعاتي است كه در اديان مختلف، جرم شناخته شده است، و برخي حقوقدانان بر اين باورند كه در همه اديان جرم شمرده ميشود.( جعفري لنگرودي، محمد جعفر، مبسوط در ترمينولوژي حقوق، ج 1، ص 256.) در عصر ساسانيان در مزدائيزم نيز در قوانين براي آن كيفر پيش بيني كرده بودند چنان كه فردوسي ميگويد:
كه زردشت گويد به استا و زند كه هر كس كه از كردگار بلند
بپيچد به يك سال پندش دهيد همان مايه سودمندش دهيد
پس از سال اگر او نيايد به راه كشيدش به خنجر به فرمان شاه
در متون مقدس مسيحيت نيز از قتل كساني كه دين را رها كنند، فراوان سخن به ميان آمده است.( ر.ك: سفر تثنيه، فصل 17، آيه 25؛ فصل 13، آيه 616، رساله پولس، باب 6.)
با توجه به شواهدي كه از اديان مختلف دراين باره وجود دارد، مجازات مرتد را بايد مادهاي مشترك در همه قوانين اديان دانست.( ر.ك: محمد حسين هيكل، الحكومة الاسلاميه، ص 122.)
بايد توجه داشت كه آية «لا اكراه في الدين» ناظر به بحث پذيرش دين است و ارتباطي با بحث خروج از دين ندارد. اين آيه حاكي از يك واقعيت دروني بشري است و آن اين كه پذيرش هيچ اعتقادي از راه جبر به دست نميآيد، چرا كه پذيرش از مقوله امور قلبي است كه تنها از رهگذر دل دادگي و اختيار به دست ميآيد و حتي اظهار زباني كاشف از اعتقاد قلبی نميكند، پس همان گونه كه در پرسش نيز اشاره شده آيه مذكور ناظر به بحث پذيرش دين است نه خروج از آن امّا بايد ديد حكمت محدوديتهای وضع شده توسط دين برای خروج از آن چيست.
در اين گفتار ميكوشيم حكمتهای مختلفی كه توسط برخی انديشمندان اسلامي ارايه شده است را ذكر كنيم.
ج. تبديل حكمت ممنوعيت خروج از دين و وضع مجازات بر آن:از آن جايي كه آگاهي انسانها به اسرار احكام به جز موارد ذكر شده در آيات و روايات كامل نيست،لذا آن چه كه گاه علت ناميده ميشود بيشتر جنبه حكمت داشته و در همين حد اعتبار است و وقتي فلسفة حكم، در متون ديني بيان ميشود، نبايد آن را ضرورتاً علت تلقي كرده و حكم را تنها داير مدار آن دانست. بلكه چه بسا ممكن است اين فلسفه در حد حكمت تشريع باشد. اينك به حكمتهاي ممنوعيت خروج از دين و در نتيجه وضع مجازات بر آن ميپردازيم.
1. آثار و تبعات سياسي: در همه نظامهاي سياسي، اقدام براي براندازي جرم است. و چون در نظام سياسي اسلام عقيده ديني پايه و اساس آن را تشكيل ميدهد از اين رو ارتداد اقدام براي براندازي تلقي ميگردد. در حقيقت، همه نظامهاي حقوقي و از آن جمله اسلام اتفاق نظردارند كه براندازي اقدامي مجرمانه و قابل تعقيب و مجازات است و آن چه بين اسلام و قوانين امروزي تفاوت ميكند تحليلشان از موضوع ارتداد است كه از نظر فقه اسلامي، مصداق براندازي شمرده ميشود زيرا مكتب، زير بناي نظام اسلامي است و براي پاسداري از كيان نظام، به ناچار بايد جلوي ارتداد را گرفت ولي در نظامهاي سياسي ديگر چون دين نقشي در نظام اجتماعي ندارد و دولت صرفاً بر مبناي قوانين بشري شكل ميگيرد لذا تغيير عقيده ديني، براندازي به حساب نيامده وضع قانوني ندارد، ولي به هر حال، در آن نظامها هم نسبت به تفكري كه اساس نظم اجتماعي مقبول را تهديد ميكند، چنين حساسيتي وجود دارد و با آن برخورد ميشود. اين پاسخ تا حدودي در كلمات شهيد مطهري ديده ميشود.( مطهري، مرتضي، يادداشتهاي استاد مطهري، ج 2، ص 316.)
2. آثار و تبعات اجتماعي: ارتداد، از مصاديق «تعدي به حقوق ديگران» است، زيرا محيط پاك عقيده و ايمان را آلوده ميسازد و از اين نظر جامعه را در معرض تباهي قرار ميدهد و با توجه به اين كه ايمان و عقيده نقش بنيادين در رفتار و اخلاق انسانها دارد از اين رو مرتد نه تنها خود را به شقاوت ميافكند بلكه با آشكار كردن انحراف خويش، ديگران را نيز در معرض سقوط فكري و اخلاقي قرار ميدهد پس حساسيت اسلام دربارة ارتداد از حساسيت اسلام دربارة هويت جامعه اسلامي برميخيزد زيرا در چنين جامعهاي، اظهار اسلام به معناي التزام به نظمي خاص و پذيرش هويتی ويژه است. از اين رو متقابلا ارتداد؛ نوعي سركشي و عصيان بر هويت عمومي جامعه به شمار ميآيد كه موجب اخلال در آرامش جامعه ميشود و البته شورش برجامعه در دايره خيانت بزرگ قرار ميگيرد.( فضل الله، سيد محمد حسين، آزادی و دموكراسي، مجله علوم سياسی،زمستان 77، ص 114.)
3. آثار و تبعات فردی: از آن جايی كه اسلام دين حق و تنها آيين مقبول نزد پروردگار است خروج از آن نتيجهای جز انحطاط و شقاوت دنيوی و اخروی را در برنخواهد داشت. از اين روست كه اسلام در برابر چنين انحطاط و پسارفتی جبهه گيری كرده و آن را ممنوع ميسازد. آيا ميتوان به ادعای آزادی عقيده خروج از دايره حق و غوطهور شدن در منجلاب فساد و تباهی و انحطاط را جايز شمرد.
روشن است كه دو حكمت نخست مبين ممنوعيت ارتداد و بايستگي مجازات مرتد در صورت اعلام و تبليغ افكار الحادي در جامعه مسلمانان ميباشند ولي اگر شخص مرتد افكار خود را نشر ننمايد، هيچ گاه مستحق مجازات دنيوی نخواهد بود. امّا حكمت سوم بيانگر ممنوعيت اين رويگردانی از آيين حق است كه در اين صورت نيز ارتداد اگر چه كيفر دنيوی ندارد امّا جايز شمرده نمیشود.
نتيجه گيري: همه اديان، به بريدن از دين و جدا شدن از مسلك، حساسيت دارند و اين ممانعت براي جلوگيری از دفع و خروج به مراتب بيش از تلاش براي جذب و ورود است زيرا كسی كه مكتبي را ترك كند، عملا درباره آن، اعلام بیاعتباری كرده و صلاحيت آن را براي سعادت بشر مخدوش معرفی مينمايد و در نتيجه، در اطمينان و اراده ديگر مؤمنان به آن آيين نيز خلل به وجود ميآورد. از اين نظر ورود و خروج حكم متفاوتی پيدا ميكند. چنان كه در مقررات نظامی، فرار از جبهه جنگ، جرم تلقی ميشود. حتی اگر براي حضور يافتن در جبهه نبرد، الزامی هم وجود نداشته باشد. و لذا كسانی كه آزادانه وارد شدهاند حق خروج آزادانه ندارند. اين امر مانند مسافری است كه با انتخاب سفر هوايي و يا دريايی و شروع آن بايد مقررات خاص سفر را ملتزم شود و چه بسا تخلف او از مقررات تحميلها و فشارهايی را براي او به وجود آورد.
بنابراین میتوان گفت همه جوامع به نوعي براي خروج از آن چه آن را تمام هويت خود ميدانند سختگيرند مثلاً امروزه مليت معيار هويت مهمي براي جوامع است تابعيت يك شخص نسبت به يك مليت اجباري نيست ولي اگر كسي پس از قبول تابعيت آن را انكار كرد و تابعيت ديگري را پذيرفت مورد نفرت آحاد آن ملت واقع ميشود. و گاه براي آن مجازات هم وضع ميكنند، علت آن هم اين است كه تغيير تابعيت به نوعي توهين به مليت سابق و موجب تضعيف روحيه ملي است.
بر همين قياس آزادي عقيده در بخش تغيير عقيده، داراي ابعاد گوناگون و آثار مختلفي در جامعه است كه هيچ آييني نميتواند درباره آن بيتفاوت باشد، آن چه در دين اسلام موضوع را اهميتي مضاعف ميبخشد، آن است كه دين مبناي هويت جمعي و پيوندهاي اجتماعي مسلمانان است و در روابط خانوادگي، امور مالي، جزايي و غير اينها تأثير مستقيم دارد. در قوانين حقوقي اسلام در زمينه طهارت، ارث، نكاح، طلاق، حدود و قصاص و بسياري ابواب ديگر پيوسته دين عامل تعيين كننده به حساب ميآيد و در جامعه ديني و حكومت ديني، شهروندي مقولهاي عادي از هويت ديني نيست، به علاوه كه در مديريت جامعه نيز مذهب به عنوان شرط اصلي دولتمردان و نيز سمت دهنده به برنامهها و فعاليتهاي آنان، سهم تعيين كنندهاي دارد. گذشته از آن كه اعتقاد ديني و اسلامي منبع اصلي تربيت و معنويت در مسلمانان شمرده ميشود و اخلاق شاخهاي است كه از عقيده اسلامي ارتزاق ميكند.
بر اين اساس،ارتداد و روي گرداني از اسلام صرفا تغيير عقيده به حساب نميآيد، بلكه در اثر آن همه ابعاد روحي و فكري و همه پيوندهاي اجتماعي و سياسي شخص دچار بحران ميشود و اين دگرگوني عميق با تغيير هيچ عامل ديگري در زندگي از قبيل مليت يا جنسيت قابل مقايسه نيست.
اگر در اين جا عوامل بيروني از جامعه و دولت اسلامي را هم ضميمه كنيم كه با اهداف خاص سياسي و به انگيزه توسعه طلبي و سلطه جويي بر مسلمانان، آنان را به بازگشت از آيين خود ترغيب و تحريك ميكنند اهميت موضوع افزون شده و چشمپوشي در برابر آن هرگز معقول به نظر نميرسد. البته ممانعت از ارتداد هرگز با ايجاد محدوديت در پژوهشهاي اعتقادي و طرح پرسشهاي فكري و ميدان يافتن گفت و گوهاي ديني تلازم ندارد. زيرا آزادي پژوهش مورد قبول اسلام بوده و در همان عصري كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ بر كيفر مرتدان تأكيد ميورزيدند، زمينة بحث و گفت و گوهاي آزاد را هم براي پژوهشگران فراهم ميآوردند و آنان را از آزادي و امنيت كامل برخوردار ميكردند.
براي مطالعه بيشتر ميتوانيد به مجله كلام اسلامي، ش 41، مقاله ارتداد، آزادي انديشه و آزادي بيان مراجعه فرمائید.
اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ :
انديشيدن همانند ديدن نيست، زيرا گاهي چشمها دروغ مينماياند، اما آن كس كه از عقل نصيحت خواهد به او خيانت نميكند.
(نهجالبلاغه ـ حكمت 281)
« با تشکر فراوان از وب سایت http://www.andisheqom.com که این متن را در اختیار ما گذاشتند.»
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - جويندگان درياموفقیتهای هسته ای در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی
به رب حکیم و به رب عظیم
که او را بباید به دلها بریم
بیاریم زشکرش به پایین جبین
که لطفش بدادی به ایران زمین
خدا را کنیم شکر این نعمتش
که علمی بداد بهر ما ، حکمتش
به آغوش گرم لطف علمش کنیم
نگهبان آنرا چو مامش کنیم
به حکمت خدا داده ما را چنین
که دشمن ز بهرش بکردی کمین
که دشمن بخواهد ز ما گیرد این
نخواهد کند لطف ایران زمین
اگر چشم خود را ز دشمن بریم
رضایت نباشد ز رب کریم
که مسئول این علم حق دست ماست
نگهبانیش را به هر جا ،بجاست
اگر نزد دشمن شویم استوار
شود دشمن از این ثبات بی قرار
کنیم طاعت رهبر از جان خود
دعایش کنیم بس نگهبان خود
که گوید بدانید قدر این را به جان
کنید شکر رب در دل و هر زمان
چرا باید از دشمن حکم و دین
ز میدان حق ما خوریم بر زمین
که حافظ بود بهر ما را خدا
کند خود ز ما دشمن دین جدا
بیاییم و دگر باره با هم شویم
برای چنین دشمنی سم شویم
زنیم کوس این دانش از بهر حق
مبادا رود این ستون رو به لق
که سال یکی گشتنِ دل بود
زمان را به هم بستن دل بود
شویم بهر حق ما نگهبان این
چنان کو بخواهد ز حکمش به دین
کنیم پس نگهبانیش را به جان
به هر جا ، به هر محفل و هر مکان
« سید مسعود موسوی – بهار 1386»
موفقیتهای پژوهشگران و نخبگان جوان کشورمان در زمینه فناوریهای هسته ای در سال « اتحاد ملی و انسجام اسلامی » بر همگان مبارک باد.

ترتیب 114سوره قرآن در قالب شعر
بعد حمد و بقره ، عمران ، نساء و مائده
از نعم اعراف و نفل توبه بستان فائده
بعد یونس هود و یوسف رعد ابراهیم و حجر
نحل و اسری کهف و مریم سوره طه بذکر
انبیا حج مؤمنون خوان نور و فرمان شعرا
نمل و قصه عنکبوت و روم و لقمان سجده را
حزب و سبأ فاطر و یس و صف صاد و زمر
مؤمن و مصباح و شوری زخرف دخان و هم زبر
جاثیه احقاف محمّد (ص) وان دگر فتح حجر
قاف می دان ذاریات و طور و هم نجم و قمر
بعد رحمن واقعه بعدش حدید است و جدال
حشر و بعدش امتحان صف جمعه با عز و جلال
پس منافق پس تغابن بعد این دو وان طلاق
بعد از تحریم و مُلک و نون بعد این سه حاق
پس از معارج نوح و جن تزمیل و تدثیر و قیام
دهر و مرسل بین نبأ نازع عبس تکویر نام
فطر و صف و شق و برج و طارق اعلی العلی
غاشیه فجر و بلد شمس است و لیل است و ضحی
انشراح و تین علق قدر است بعدش بیّنه
بعد از آن زلزال می دان عادیات و قارعه
پس تکاثر عصر و همزه و فیل ایلافت حصر
بعد ماعون کوثر است و کافرون را بعد نصر
از لهب اخلاص می دان و فلق ختمش به ناس
بحث ختم سوره ها از شرح می کن اقتباس
« مرحوم ملا مختار اعمی »
برگرفته از کتاب آشنایی با سوره های قرآن تالیف آقای جعفر شیخ الاسلامی
فرا رسیدن سالروز میلاد حضرت ختمی مرتبت ، پیام آور مهر و دوستی و هفته وحدت بر مسلمین جهان مبارک باد.

پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٦ - جويندگان دريا
در انتظار دستهای خورشید

باز امشب دلم هوای فشردن دستهای آفتاب کرده است
باز امشب دلم خیال خال لب آفتاب کرده است
دوباره نه صد باره این شب شب پر غم من است
کنار حوض دلم به انتظار دریای لطف او نشسته ام
سلام من به او ، اشکهای بی رمقم
علیک او به من ، غنچۀ شکفتۀ لبهای پر اثرش
خدایا گل نرگس ، طاووس جنت توست
فردوس و کونین در آرزوی اجازه توست
تیغ های تیز، در نیام به انتظار توست
ریاحین و سبزها ، پرندگان بی صدا همه در انتظار توست
آری لبانم به انتظار دستهای او می سوزد
چشمان خسته ام ز هجر او می سوزد
قلبها همه دوان دوان به سوی او می دوند
اشکها ز هجر او پر صدا می بارند
خدایا آسمانها و زمین هر لحظه بی صدا می نالند
سبزها ، همه زرد و زردها همه خشک
کودکان همه برنا و برنا همه پیر
ماه دگر رمق فروغ ندارد
ستاره ها دگر رمق سوسو ندارند
خورشید ز حکم سمعاً و طاعتاً پر التهاب می تابد
بلبلان، عشق چه چه خواندن ندارند
گیسوان طاقت خضاب ندارند
و ابروان دگر هوس کرشمه و ناز ندارند.
شهیدان کربلا ، چهارده نور واحد
هنوز زتمنا سر به مهر عرش می سایند
زهرا ز هجر یوسفش ، دست به آسمان عرش بلند دارد ...
آری می سوزم و بارها می گویم:
« در انتظار دستهای خورشید » می سوزم.
« از قلم سپید»
فرا رسیدن سال جدید را خدمت شما بازدید کنندگان گرامی تبریک می گوییم. ان شاءالله سالی پربار در پیش داشته باشید.
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٥ - جويندگان دريایک سوال ، یک جواب – حضرت یعقوب و حضرت یوسف ( علیهما السلام )
سؤال: آيا كار حضرت يعقوب كه بين يوسف و ساير فرزندان فرق مي گذاشت و تفاوت قائل مي شد درست مي باشد؟
با سلام و احترام خدمت شما پرسشگر گرامي كه به دنبال رفع دغدغههاي علمي به تلاش و كاوش فكري پرداخته و از رهگذر سئوال به شكوفايي انديشه خود ياري ميرسانيد.
از اينكه با مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه مكاتبه نمودهايد صميمانه تشكر ميكنيم، اميد آن كه تحقيق و پاسخ ارايه شده رهگشاي انديشه پويشگرتان باشد.
پاسخ: در ابتدا لازم است چند نكته را يادآور شويم:
1. حضرت يعقوب ـ عليه السّلام ـ دوازده پسر داشت كه دو نفر از آنان (يوسف و بنيامين) از يك مادر و بقيه از مادري ديگر بودند. علاقة خاصّ پدر به يوسف، موجب حسادت برادران شده بود.
2. علّت محبّت شديد يعقوب ـ عليه السّلام ـ به اين دو فرزند به ويژه يوسف ـ عليه السّلام ـ، كمالاتي بود كه در وجود آن دو، مي يافت و مقام و منزلت الهي اي كه از آن يوسف خواهد شد و نه از روي هوا و هوس.
انسان عادل و منصف در برخورد با صاحبان كمال احترام و رفتار متفاوتي نسبت به كساني كه فاقد آن كمال يا كمالات هستند از خود نشان مي دهد و اين نه تنها زشت نيست بلكه لازمه عدل و انصاف است.
روشن است كه آنچه خلاف عدل و عصمت است برخورد تبعيض آميز است يعني برخوردي كه بر اساس معيارها و امتيازات نباشد اما اگر بر اساس توانايي ها و كمالات با افراد مختلف، متفاوت برخورد شود نه تنها تبعيض نيست كه خلاف آن زشت و تبعيض است يعني اگر با صاحب يك كمال و فاقد هاي كمال به يك شكل برخورد شود ناپسند است و بديهي است كه رفتار مساوي با اين دو عادلانه نيست.
3. دليل و مدرك معتبري كه ثابت كند حضرت يعقوب ـ عليه السّلام ـ بين يوسف ـ عليه السّلام ـ و ساير فرزندان خود در عمل، تبعيض مي كرد وجود ندارد و قرآن كريم در اين باره، هيچ اشاره اي ندارد.
5. تنها جايي كه پيرامون محبّت ويژه به يوسف و برادر تني اش بنيامين اشاره شده، نقل قولي است كه قرآن كريم از سخنان برادران او مي كند، كه: إذ قَالوُا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلَي أبِينا وَ نَحنُ عصبة [هنگامي كه (برادران او) گفتند: يوسف و برادرش نزد پدرمان از ما كه جمعي نيرومند هستيم دوست داشتني ترند. قطعاً پدر ما در گمراهي آشكار است] و اين، احساسي بود كه آنها داشتند و هيچ تلازمي ندارد كه پدر، به گونه اي ويژه و حسّاسيت برانگيز رفتار مي كرد تا در نتيجه، آنان به آتش حسادت مبتلا شدند.
6. اصول مسلّم عقلي و نقلي كه درباره مقامات انبيا در دست داريم پذيراي آن نيست كه حضرت يعقوب ـ عليه السّلام ـ آن چنان عشق و علاقة مفرطي نسبت به يوسف داشته است كه عقل او را در كار تربيت اولاد از كار انداخته باشد و با اين كه مي دانست كه اين عشق و علاقه بر خلاف عدل و انصاف است و باعث بلوي خواهد شد؛ نمي توانسته خودداري كند.
با در نظر گرفتن نكته هاي فوق، مي توان به اين جمع بندي رسيد كه حضرت يعقوب ـ عليه السّلام ـ به وظايف الهي و پدرانة خود و بلكه ـ با توجه به مقام نبوّتي كه داشت ـ بيش از آن، در امر تربيت فرزندان عمل كرده است و اشكال متوجّه رفتار او نيست و آنچه موجب به وقوع پيوستن داستان غم انگيز توطئه بر عليه يوسف، مجموعه عواملي است كه از دست آن حضرت خارج بود. از جمله اين عوامل: زمينة اخلاقي برادران يوسف و تنها نگذاشتن او با برادران خود، از مادر ديگر بودن او، مورد نوازش مكرّر قرار گرفتن او (با توجّه و سن كمش) و امثال اين حوادث ـ كه در ظاهر طبيعي بود، لكن با توجّه به اين زمينه، آتش حسد آنان را شعله ور تر مي كرد.
حضرت يعقوب ـ عليه السّلام ـ روحيّات فرزندان خود را مي شناخت و از هر كاري كه از وقوع اين فتنه جلوگيري كند فروگذاري نكرد و به همين علّت بود كه وقتي يوسف خوابش را براي پدر نقل كرد: بلافاصله زنگ خطر در ذهنش نواخته شد و فرمود: يَا بُنَيَّ لا تَقصُص رُؤياكَ عَلَي إخوَتِكَ فَيَكيدُوا لَكَ كَيداً [فرزندم! خواب خود را براي برادرانت بازگو مكن، كه براي تو نقشه (خطرناكي) مي كشند] . ولي در هر صورت وسوسه هاي شيطاني، شك هاي بي جا و قضاوت هاي زودهنگام و يك جانبه گرايانه بر تعقّل، حسن ظن، انصاف و تقواي آنان غلبه كرد و آن اتفاقي كه پدر آن را پيش بيني مي كرد به وقوع پيوست.
اين آشنايي بود كه مانع تنها گذاشتن اين كودك با برادران خود شد، تا آنكه صداي اعتراض برادران بلند گشت: يَا أَبانا مَا لَكَ لاَ تأمنّا عَلَي يُوسُفَ وَ إِنّا لَنا صِحُونَ [پدر جان! چرا تو دربارة (برادرمان) يوسف، به ما اطمينان نمي كني؟! در حالي كه ما خيرخواه او هستيم!] و با همان ملاحظه كاري دقيق خود پاسخ داد «أني ليحزنني أن تذهبوا به و أخاف أن ياكله الذئب و انتم عنه عافلون» من از بردن او غمگين مي شوم و از اين مي ترسم كه گرگ او را بخورد و شما از او غافل باشيد و نگفت كه من به نيّت هاي آنان بر زبان او جاري شد: قَالَ بَل سَولَت لَكُم أنفُسُكم أَمراً فَصبرٌ جميلٌ وَ اللهُ المُستَعانُ عَلَي مَا تَصِفُونَ [گفت: هوس هاي نفساني شما اين كار را برايتان آراسته! من صبر جميل (و شكيبائي خالي از ناسپاسي] خواهم داشت و در برابر آنچه مي گوييد، از خداوند ياري مي طلبم!].
از آن چه گذشت نتيجه مي گيريم كه:
1. حضرت يعقوب ـ عليه السّلام ـ هيچ وقت بين فرزندان ”تبعيض“ قائل نبود و با همه يكسان رفتار مي كردو اين كوچك ترين وظيفه اي كه هر پدر نسبت به فرزندان دارد، چه رسد به پيامبر و انسان كامل!
2. حضرت يعقوب ـ عليه السّلام ـ دليل هاي موجّهي داشت كه بين فرزندان خود ”تفاوت“ قائل باشد و افراد شايسته از افراد ناشايسته تشخيص دهد و مهر دروني خاصي به گروه اول داشته باشد. كه تفاوت عادلانه است ولي تبعيض خلاف عدالت.
3. مهر دروني ويژة آن حضرت به يوسف ـ عليه السّلام ـ كه داراي كمالات فعلي و بالقوه اي بود باعث نشد تا بر عدالت در رفتار بروني تأثير بگذارد، بلكه با تدبير خود مانع هر رفتار فتنه انگيز مي شد.
4. وسوسه هاي شيطاني و ناآراسته بودن نفساني برادران يوسف، باعث شد كه حسادت كنند و دست به جنايت خود زنند و وجدان و تقوي را كنار گزارند، نه عامل ديگر.
منابع جهت مطالعه بيشتر
1. تنزيه الأنبياء (سيّد مرتضي)، ص 43، انتشارات بصيرتي، قم، بي تاريخ.
2. ترجمة تفسير الميزان (طباطبائي، ترجمه: همداني)، ج 11، ص 125.
3. تفسير نور (قرائتي)، ج 6، ص 30، نشر مركز فرهنگي درسهائي از قرآن، چاپ هفتم، 1382.
با تشکر از: Http://www.andisheqom.com که این مقاله را در اختیار ما گذاشتند.
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ :
الحسدُ يأكُل الحسنات كما تأكلُ النارُ الحطبَ
حسد حسنات را مي خورد، چنان كه آتش هيزم را مي خورد.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٥ - جويندگان درياالسلام علیک یا سید الساجدین ، یا علی بن الحسین ( علیه السلام )
آه و واویلا ... شده ام من در این شب یتیم و بی مولا سیه پوش و داغدار آقایم سجاد ( علیه السلام ) آه از کربلا و دردهای بی مرحمش آه از بستر تب خیز سجاد پر عطش آه از گردن غرق به خونش در کربلا آه از مرکب عریان او در کربلا آه از دستان و پاهای بسته اش آه از اسارتش در شام بی وفا ! آه از اشکها و ناله های بی انتهایش درهر کربلا آه از تبلیغ و دعاهایش در هر بلاد آه از مرقد خاک آلود و بی چراغش در آن کربلا ( بقیع ) او یادگار لاله های بی سر و بی پوشش است یادگار حسین و زینب دریادل است او سایه بان غنچه های پرپر است دستگیر یتیمان و ضعیفان پر غم است او چشمه سار جود و احسان و کرم است آه از جگر زهر آلود و پاره پاره اش لعن و نفرین بر دشمنان پر فتنه اش حال دیگر او برفت و پر کشید ... همچــو یعقوب ، یوسف در بر کشید از: « قلم سپید » السلام علیک یا سید الساجدین ، یا علی بن الحسین ( علیه السلام )

مرثیه امام حسین علیه السلام
مرثیه امام حسین علیه السلام
این زمین پر بلا را نام دشت کربلاست
ای دل بی درد آه آسمان سوزت کجاست
این بیابان قتلگاه سیّد لب تشنه است
ای زبان وقت فغان وای دیده هنگام بَُکاست
این فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثر
گر ز دود آه ما عالم سیه گردد رواست
این مکان بوده است روزی خیمه گاه اهل بیت
کز حباب اشک ما امروز گردش خیمه هاست
کشتی عمر حسین اینجا به زاری گشته غرق
بحر اشک ما در این غرقاب بی طوفان چراست
اینک اینک قبه پر نور کز نزدیک و دور
پرتو گیتی فروزش گمرهان را رهنماست
اینک اینک حایر حضرت که دروی متصل
زایران را شهیر روحانیان در زیر پاست
اینک اینک سُدَه اقدس که از عز و شرف
قدسیان را ملجاء و کروبیان را ملتجاست
اینک اینک مرقد انور که صندوق فلک
پیش او با صد هزاران دُر و گوهر بی بهاست
اینک اینک تکیه گاه خسرو والا سریر
کاستان روب درش را عرش اعظم متکاست
اینک اینک زیر گل سرو گلستان رسول
کز غم نخل بلندش قامت گردون دو تاست
اینک اینک خفته در خون گلبن باغ بتول
کز شکست او چو گل پیراهن حورا قباست
این چراغ چشم ابرار است کز تیغ ستم
همچو شمعش با تن عریان سر از پیکر جداست
این سرور سینه زهراست کز سم ستور
سینه پر علمش از هر سو لگد کوب بلاست
این انیس جان پیغمبر حسین بن علی است
کز سنان بن اَنس آزرده تیغ جفاست
این عزیز صاحب دل ابا عبد اللهست
کز ستور افتاده بی یاور به دشت کربلاست
این حبیب ساقی کوثر وصی بی سر است
کز عروس روزگارش زهر در جام بقاست
این سر افراز بلند اختر که در خون خفته است
نایب شاه ولایت تاج فرق اولیاست
این سهی سرو گزین کز پشت زین افتاده است
جانشین شاه مردان شهسوار لا فتاست
این مه فرخنده طلعت کاین زمینش مهبط است
قرة العین علی چشم و چراغ اوصیاست
این در رخشنده گوهر کاین مقامش مخزن است
درّة التاج شه دین تاجدار هل اتاست
این دل آرام ولی حق امیرالمؤمنین
کامکار انت منّی نامدار انّماست
این گزین عترت حیدر امام المتقین
پادشاه کشور دین پیشوای اتقیاست
پا درین مشهد به حرمت نه که فرش انورش
لاله ریگ از خون فرق نور چشم مرتضا است
دوست را اگر چشم از این حسرت نگرید وای وای
کز تأسف دشمنان را بر زبان واحسرتاست
مردم و جن ملک ز آه نبی در آتش اند
آری آری تعزیت را گرمی از صاحب عزاست
می شود شام از شفق ظاهر که بر بام فلک
سرنگون از دوش دوران رایت آل عباست
طفل مریم بر سپهر از اشک گلگون کرده سرخ
مهد خود در شام غم همرنگ طفل اشک ماست
خاکسارانی که بر رود علی بستند آب
گونگه دارید آبی کاتش او را در قفاست
تیره گشت از روبهان مأوای شیری کز شرف
کمترین جای سگانش چشم آهوی خطاست
ای دل! اینجا کعبه وصل است بگشا چشم جان
کز صفا هر خشت این آیینه گیتی نماست
زین حرم دامن کشان مگذر اگر عاقل نه ای
کآستین حوریان جاروب این جنت سراست
رتبه این بارگه بنگر که زیر قبه اش
کافر صد ساله را چشم اجابت از دعاست
یا ملاذ المسلمین! در کفر عصیان مانده ام
از خداوندم امید رحمت و چشم عطاست
یا امیر المؤمنین! از راندگان درگه ام
وز در آمرزگارم گوش بر بانگ صلاست
یا امام المتقین! از عاصیان امتم
وز رسولم چشم خشنودی و امید رضاست
یا معزّالمذنبین!غرق کبائر گشته ام
وز تو در خواهی مرادم در حریم کبریاست
یا شفیع المجرمین!جرمم برون است از عدد
وز تو مقصودم شفاعت پیش جدت مصطفاست
یا امان الخائفین! اینجا پناه آورده ام
وز تو مطلوبم حمایت خاصه در روز جزاست
یا ابا عبد الله ! اینک تشنه ابر کرم
از پی یک قطره پویان بر لب بحر سخاست
یا ولیّ الله ! گدای آستانت محتشم
بر در عجز و نیاز استاده بی برگ و نواست
مدتی شد کز وطن بهر تو دل برکنده است
وز ره دور و در ازش رو در این دولتسراست
دارد از درماندگی دست دعا بر آسمان
وز قبول تست حاصل آنچه او را مدعاست
از هوای نفس عصیان دوست هر چند ای امیر
جالس بزم گناه و راکب رخش خطاست
چون غبار آلود دشت کربلا گردیده است
گرد عصیان گر ز دامانش بیفشانی رواست
« محتشم کاشانی »

شوخی و شادمانی اصحاب در شب عاشورا
... چنین روایت است که بُریر بن خُضیر همدانی و عبد الرّحمن بی عبد ربّه انصاری بر در خیمه ایستاده بودند تا آنکه بعد از امام حسین علیه السلام آنها نیز نضافت نمایند. در آن حال « بریر» با عبد الرحمن شوخی می نمود و او را به خنده می آورد. عبد الرحمن به او گفت : ای بریر! این ساعت ، وقت خندیدن و بیهوده گویی نیست ، در این حالت چگونه می خندی ؟! بریر گفت: کسان من همه می دانند که من نه در هنگام جوانی و نه در حال پیری ، سخنان باطل و بیهوده را دوست نداشتم و این شوخی من از جهت اظهار خرمی و بشارت است به آنچه که به سوی آن خواهیم رفت؛ به خدا سوگند، نیست مگر آنکه یک ساعت به شمشیر های خویش با این قوم به کار جنگ کوشش بیاوریم و بعد از آن با حور العین هم آغوش خواهیم بود ...
« بر گرفته از لهوف سید بن طاووس – ترجمه استاد محمد طاهر دزفولی »
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٥ - جويندگان دريانامه ای به ستاره ها

« بسم ربّ الحسین ( علیه السلام ) »
ستاره ها ! ای مروارید های آسمان سلام بر شما
این روز ها و شبها زمین بوی حسین دارد
مجالس و محافل همه نور حسین دارند
و چشمها درّ و شبنم بر گونه دارند
و دلها
همه سوخته و غرق در آتش عشق حسین است.
پیر و جوان بر سر و سینه می زنند و کودکان معصوم با دستان کوچکشان بر سینه می کوبند
و نام « حسین » بر پیشانی خود می بندند
عاشقان حسین در زمین صبحگاهان را در انتظار حسین شب می کنند
و با آغاز سوسوی شما زیارت عاشورا بر لبان خود جاری می سازند
و غمها و شکوه های مادی و معنوی خود را با حسین در میان می گذارند
و همواره دامان پاک سرور آزادگان را چون پرده های کعبه با نهایت عشق می گیرند
و « حسین حسین » سر می دهند
اما ای ستاره ها شما در این ایام چه می کنید ؟!
شاید شما هم چون زمینیان فریاد « واحسینا » سر می دهید
و چون شمعهایی لرزان و ریزان آرام آرام گریه می کنید
راستی ! آیا شما نیز با حسین نجوا می کنید ؟!
آری ... می دانم شما نیز چون دیگر کائنات در سوگ حسین و یارانش عزادارید
و با لباسهای سیاه و گونه های اشک آلود و دلهایی پر از غم و اندوه
به استقبال حادثه عظیم
« غلتیدن سرور و سالار آزادگان و شهیدان »
- حسین بن علی ( علیه السلام ) –
در خون میروید
ای ستاره ها و ای گوهرهای آسمان !
در نجوای خود با حسین و عبّاس ما را هم یاد کنید
وزلالترین سلام و درودها را بر حسین و یاران شهید و اسیرش نثار کنید .
به امید دیدار ضریح شش گوشه حضرت ابا عبد الله ( علیه السلام )
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٥ - جويندگان دريا